عبید زاکانی

خرید بک لینک
فروش لوازم دست ساز

دوشنبه 21 اردیبهشتماه سال 1394

عبید زاکانی

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده اند؟»گفت:....

میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی پایش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 21:4 توسط دلتنگی های من |
کدیهٔ می‌کنم سبک بشنو...

ما را در سایت کدیهٔ می‌کنم سبک بشنو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:10

صفحه بندی